می خندم - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 11:45
به حال آرزوهای محال خویش می خندمگذشته کارم از گریه ، به این تشویش می خندم.هزاران دفعه باریدم که جایش پُر شود امّابه این احساس غمگین و غم دوریش می خندم.نقابی می زنم روی تمام خستگی هایمبه آن روزی که قلبم را ، پس آوردیش میخندم.چه رویاهای شیرینی که در سر داشتم امّابه این شوخیِ دنیا و سر بازیش می خندم.عج...
نکن - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 11:45
ما که رفتیم و گذشتیم ولیدیگری را همچو من درگیر گیسویش نکن.با دو چشم مستت آن دیوانه راجان من بازی نده ، کورَش نکن.در کنار هم اگر بودید و باریدن گرفتمثل یک رنگین کمان از دور ، جادویش نکن.کس ندارد طاقت آن روی زیبای تو رارو بگردان از دلش ، با عشق مسحورش نکن.هرچه میخواهی بگویی را بگواز علاقه دم نزن ، با ...
تولد - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 19:33
. امسال که تولدم را یادت رفت فهمیدم که چقدر پیر شدم . . . . (( آدمک آبی ))
هنوزم - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 18:11
هنوزم مثل قدیماخواب چشماتو می بینمهنوزم با اینکه نیستی چشم به راه تو می شینم.هنوزم دلم اسیره توی موهای سیاهتمیدونم خیلی عجیبهکه هنوز خیلی می خوامت.دلم انگاری که گیرهیه جایی تو خاطراتمهنوزم مثل قدیمازیر بارون گیج و ماتم.هنوزم خستم از این دردهنوزم دنبال ماهمهنوزم شبا که میشهنمی تونم که بخوابم.دنیا واس...
خواب پرواز - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 15:10
یک نفر اینجا هستخواب پروانه شدن می بیندخواب پرواز و پریدن تا توخانه ات هرجا هستهر چقدر از من دورتا به بامش نرسم خواهم خُفتسر ایوان دلتغزلی خواهم خواندمنتظر باش که اینجا یک مردهمه ی رویایشپر کشیدن و رسیدن تا توستیک نفر اینجا هستخواب پروانه شدن می بیند . . . ----------------------------(( آدمک آبی ))-...
دختر ایران - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 15:10
مثل یک معجزه بودآن زمان را که جهانی به سر گیسویتخواب آرام ددان را آشفتپشت مردان پُر زخم و زنان گیس به دستحکم خون خواهی چشمان تو را می خواندندمثل یک معجزه دستان پر از مهر تو یک آبان راغرق زیبایی کردغرق آواز و غرورهمگی می خواندند شعر آبادی و آزادی رامثل یک معجزه بود دختر ایرانمهیچ کس با شرفش بعد تو آر...
جنگل ابر - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 15:10
اگر کسی شب باران زدهاسیر باران شداگر کسی میان جنگل انبوهماند و تنها شدمرا به یاد بیاورکه من همان هوای مه آلودِجنگلِ ابرَم . . . .--------------------(( آدمک آبی ))--------------------Adblock test (Why?)
آغوش - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 15:02
 این روز ها خیالم تو را در آغوش می کشد و چه آرامشی دارد این سکوت وقتی که نگاهم پای رفتنت مانده است . . .                                                    (( آدمک آبی ))Adblock test (Why?)
رفاقت یعنی - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 15:02
رفاقت یعنی با اینکه میدونی مال تو نیستمیدونی وقت نمی کنه بهت سر بزنهمیدونی شاید حتی بهت فکر هم نکنهاما خوشحالی که خوشحالهبراش آرزوی سلامتی می کنی واز این که کنار خانوادش جاش امنهحس خوبی بهت دست میدهرفاقت و دوست داشتن همیشه کنار هم بودن نیستدوست داشتن یعنی اینکهبراش آرزوی بهترین ها رو داشته باشیحتی ا...
تو را به یاد می آورم - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 15:02
تو را به خاطر دارم در لا به لای خاطراتی که دیگردارد آرام آرام مثل خودم پیر می شود برای دل من که سرشار از توستهمین خاطرات هم کافی است تو را به یاد می آورمساده و زیبا مثل همان دخترکی که گل های کوچک باغچه را می چیدتو را به یاد می آورم و این تنها لبخندی است که این روز ها بر لبانم نشسته است              ...
فراموشی - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
از یک جایی به بعد آدم ها فقط سکوت میکنند نه خاطره ای از یاد می رود و نه آن کس را که باید فراموش می کنند و من نیز از همین جا به بعد تو را سکوت می کنم یادت بخیر یار فراموش کار من . . . ((
دروغ - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
گاهی خیال می کنم که وقتش رسیده است روی همه چیز خط بکشم و بگویم دروغ بود میدانی از خدا هم بریده ام او که همیشه جوابش به آرزوهای من سکوت بود . .. (( آدمک آبی )
برف آمد - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
تو را آنگونه میخواهم که زندان زلیخا را کمک کن آه تو جانا بگیرد دامن ما راندارم هیچ امیدی به این دنیای تبعیدی که من از بد بیابانی گرفتم راه دریا را . . .
کوچه شانزدهم - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
کوچه ی شانزدهم خانه ات آنجا بودبی هوا مست خیال و نم باران بودمگام هایم غم تردید مرا می بردندسایه ام پای من افتاده تمنا میکردولی افسوس که دل راه خودش را می رفتنم باران غم دوری تو را گویی شستچشم هایم ه
مصرع سکوت - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
من در کنار یاد تو شاعر که می شدم هر لحظه در غم عشقت ردیف داشتمی شد برای قافیه هایم غزل سرودمی شد به درد هم نگاهی ظریف داشت من در کنار یاد تو شاعر که می شدماز خود رها شده پرواز می رسیدآن لحظه از تو ن
تا ابد آبی - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
تو پایان ناپذیری پس چه بیهوده است اصرارمکه میخواهم اگر گاهی ز یادت دست بردارماگر که شعر های من برایت مرحمی باشدبمیرم گر که من باشم و همراهت غمی باشدهمین که در دلت جایی برای خاطرم ماندههمین که خوب می
پاییز - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
مگه میشه پاییز و تنهائیاش توی کوچه ها پرسه زد گم نشدمگه میشه با یاد تو شعر گفتولی زخمی حرف مردم نشد مگه میشه جای تو رو با کسیتو تنهایی این هوا پر کنمیا حتی بدون تو یک لحظه همغم این روزا رو تحمل کنم مگ
خرابم خرااااب - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 7:46
خرابم ، خراب نگاهای تویه مُرده اسیره تو غم های توشب و روزم انگار سیاهی شدهیکی رفته و دل هوایی شدهتو گفتی یه روز نوبت ما میشهتواین کوچه یک روزی غوغا میشهشبای پر از غصه مون میگذرهسحر میرسه وقت فردا میش
با تو که نیست او - تاریخ: 1397/8/12 ساعت: 12:01
رو به سخن گشود ، بامن به اشتباه حرفش برید و رفت ، آن عشق نیمه راه ماندم که با من است ، یا دیگریست او گفتم گمان مبر ، با تو که نیست او . . . (( آدمک آبی ))
بازی - تاریخ: 1397/8/12 ساعت: 12:01
ماکه تا آخر دنیا به پاتون هستیم ولی این دنیا و رسمش واسه ما بازی بود اون که عاشق بود و انگار برامون می مرد با خرابی دل داغون ما راضی بود واسه ما فرقی نداشت اینجا و اونجا مردن ما واسه بودنتون با هرچی می شد ساختیم به خدایی که دیگه از سرمون آب گذشت ما همه هستیمونو پای همین دل باختیم انگاری که دل ما واس...